دختری که ماه را نوشید!

دختری که ماه را نوشید!

زخم‌هایمان را بستیم و دوباره راه افتادیم. نپرسیدیم کجا می‌رویم! یا چرا باید برویم! یا اگر زخم‌ها خوب نشدند چطور طاقت بیاوریم! فقط دوباره راه افتادیم...

کاش من هم به تو متعلق میشدم! انسان است دیگر...گاهی آرزو می‌کند خودکاری بی‌رنگ باشد؛ اما در دستان محبوبش! "فاطمه اندربای"